قصه ی دوم- من به خوبی که اونا فکر میکنن نیستم

قصه ی اول- موجود زنده ی آزار دهنده
فروردین ۱۱, ۱۳۹۹
از اینکه وانمود کنم خسته شدم-قصه سوم
فروردین ۱۴, ۱۳۹۹

قصه دوم: همه میگن که من زیبام، میگن میخوان مثل من اندام متناسب داشته باشند، یا اینکه مثل من منعطف باشند… من این جملات رو هرروز میشنوم… اما.. من چیزى نیستم که اونا فکر میکنن؟حتى درک نمیکنم که چرا اونا میخوان شبیه به من باشند؟ این همه دختر فوق العاده و زیبا اون بیرون هستند و من حتى در مقایسه با اون ها زیبا هم نیستم! نه، من خوشحال نیستم، شاید اونا وقتى میگن که میخوان شبیه من باشند، دارن منو مسخره میکنند؟ من میدونم ، اونا هم میدونن، که من اونقدر کامل نیستم که بخوام براى کسى یه الگو باشم.. اصلا مگه من کى ام؟

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

سبد خرید