من از جامعه میترسم- قصه چهارم
فروردین ۱۵, ۱۳۹۹
تاریکی
فروردین ۱۷, ۱۳۹۹

_سایز شما؟ نه نداریم، یعنى تولید نمیکنن! _من که سایز عجیب و غریبى ندارم! _بله خانم اما این روزا همه به خودشون میرسن، همه مدل و مانکن شدن، خب شرکت هم براى اونا لباس تولید میکنه! اما اون پیرهنها سنگین و با وقارند، فکر کنم سایز شما داشته باشند… احمق! واسه من لباس مادربزرگا رو آورده و بهشون میگه با وقار!منم به خودم میرسم، اما مانکن نیستم و نمیخوام باشم! نگاه چقدر زشت تو تنم وایستاده! از تمام اون فروشنده ها با لحن احمقانشون متنفرم! از هر چیزى که سعى داره بهم بگه به اندازه کافى خوب نیستم متنفرم!

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

سبد خرید