اسفند ۲۹, ۱۳۹۸

جنگی در ذهن ما

در جامعه ى مدرنِ مد، رسانه ها و مجلات خط قرمزها و استانداردهایى براى تعریف لغت “زیبایی” خلق کردن. بدون در نظر گرفتن اینکه مردم هر […]
فروردین ۱۱, ۱۳۹۹

قصه ی اول- موجود زنده ی آزار دهنده

افکارم دارند از مغزم خارج میشن، به مثال یک موجود زنده خارج میشن! این فشار رو حس میکنم ،خفگی رو حس میکنم، من این جونور زنده […]
فروردین ۱۳, ۱۳۹۹

قصه ی دوم- من به خوبی که اونا فکر میکنن نیستم

قصه دوم: همه میگن که من زیبام، میگن میخوان مثل من اندام متناسب داشته باشند، یا اینکه مثل من منعطف باشند… من این جملات رو هرروز […]
فروردین ۱۴, ۱۳۹۹

از اینکه وانمود کنم خسته شدم-قصه سوم

قصه سوم: احساس میکنم دیگه خشم بخشی از من شده و حتی نمیدونم که از کجا اومده! من از این که مدام تلاش کنم دیگران رو […]
فروردین ۱۵, ۱۳۹۹

من از جامعه میترسم- قصه چهارم

یکباره اتفاق افتاد دکترها به من گفتند که ام.اس دارم، گفتند باید فشار کاریم رو کمتر کنم و استرسم رو.. اما من به اونا گوش نکردم، […]
فروردین ۱۷, ۱۳۹۹

ازشون متنفرم

_سایز شما؟ نه نداریم، یعنى تولید نمیکنن! _من که سایز عجیب و غریبى ندارم! _بله خانم اما این روزا همه به خودشون میرسن، همه مدل و […]
فروردین ۱۷, ۱۳۹۹

تاریکی

قصه ى ششم: تاریکى! من عاشق تاریکى ام، تنها بودن توى تاریکى حسه خوبیه! من دوست ندارم نور رو ببینم! من از نور متنفرم، بهش میگن […]
فروردین ۲۰, ۱۳۹۹

حال من خوب است

قصه ى آخر _به آینه نگاه میکنم، خیلى چیزها باید درست بشه! چرا پوستم این شکلیه؟ _بس کن دختر! _نه نگاه کن! شاید جراحى زیبایى نیاز […]
اردیبهشت ۲۱, ۱۳۹۹

به دنیای رنگارنگ ری رآ خوش آمدید

سبد خرید